عبدالله عبداللهی
خدایا مرا پاکیزه بپذیر....(مهدی باکری)
[ همه نکته ها ] نکته های عبدالله عبداللهي (4 مورد)
  سوره فصلت آیه 34 - روش برخورد با مخالفان‌
در برابر کسانى که مردم را به خدا دعوت مى‌کنند افراد بى تفاوت و نااهل و بدرفتارى پیدا مى‌شوند که اگر مبلّغ دین، با اخلاق خوش و سعه‌ى صدر با آنان برخورد نکند توفیقى حاصل نمى‌شود. این آیه سفارش مى‌کند که بدى‌ها را با خوبى پاسخ بده و اهل انتقام نباش؛ همان گونه که در دعاى مکارم الاخلاق، امام زین العابدین علیه السلام از خداوند مى‌خواهد که به او توفیق دهد که در برابر غیبت مردم از او، نیکى مردم را بگوید و از بدى آنان بگذرد و هر کس با او قطع رابطه کرد با او معاشرت کند. بارها در سیره‌ى پیامبر اکرم و اهل بیت معصوم آن حضرت نمونه‌هایى از این برخوردها را مى‌خوانیم که سرسخت‌ترین مخالفان را به طرفدار آنان تبدیل کرده است.
مردم چند دسته‌اند:
کسى که دوست خود را حفظ مى‌کند.
کسى که دوست خود را نسبت به خود بى تفاوت مى‌کند.
کسى که دوست خود را به دشمن تبدیل مى‌کند.
کسى که دشمن را به دوست تبدیل مى‌کند.

روش برخورد با مخالفان‌
مخالفان به چند دسته تقسیم مى‌شوند که باید با هر کدام به نحوى عمل کرد:
گاهى افرادى به خاطر جهل و نادانى در برابر حقّ قرار مى‌گیرند و دشمنى مى‌کنند که این آیه دستور محبت و برخورد احسن مى‌دهد.
در آیات دیگر نیز در این‌باره آمده است:
1- و هنگامى که نادانان ایشان را (به سخنى ناروا) مخاطب سازند، سخنى مسالمت‌آمیز یا سلام گویند. «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» «1»
2- و چون بر بیهوده و ناپسند بگذرند، با بزرگوارى بگذرند. «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً» «2»
گاهى مخالفت افراد بر اساس شک و تردید است که باید با آنان از طریق استدلال و برطرف کردن شبهات برخورد کرد.
شک در مورد خداوند. أَ فِی اللَّهِ شَکٌ‌ ... «3»
شک و تردید در مورد قیامت و رستاخیز. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ» «4»
تردید در مورد نزول وحى وکتب آسمانى بر پیامبر. «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‌ عَبْدِنا» «5»
گاهى مخالفت بر اساس حسادت است که باید با اغماض برخورد کرد.
برادران یوسف اعتراف به حسادت و خطاى خود کردند، که با وعده آمرزش حضرت یوسف روبرو شدند. إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ‌ ... لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ‌ «6»
هابیل، در مقابل حسادت برادرش قابیل گفت: اگر تو قصد کشتن من را دارى، من (هرگز) دست به چنین کارى نمى‌زنم. «لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی ما أَنَا بِباسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ» «7»
گاهى مخالفت به خاطر حفظ موقعیّت و رفاه و کامیابى‌هاى مادّى است. در این موارد اتمام حجّت کافى است و آیات‌ «ذَرْهُمْ» «8»* (آنان را به حال خود واگذار) و «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ» «9»* (از آنان رویگردان و دورى کن) مطرح است.
«1». فرقان، 63.
«2». فرقان، 72.
«3». ابراهیم، 10.
«4». حج، 5.
«5». بقره، 23.
«6». یوسف، 91- 92.
«7». مائده، 28.
«8». انعام، 91 و حجر، 3.
«9». مائده، 42، نساء، 63 و 81.

گاهى مخالفت، در قالب کارشکنى و هَجو و تضعیف ایمان مردم است که برخورد با این گروه را آیات ذیل در قالب برخورد شدید با آنان و قطع رابطه و دستگیرى و گاهى اعدام مشخص مى‌کند:
«وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ» «1»* با سختى و شدّت با کفّار برخورد کن.
«إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ» «2» و چون بشنوید که به آیات خدا کفر مى‌ورزند و آنان را به مسخره مى‌گیرند، نباید با آنان بنشینید تا به گفتارى دیگر بپردازند.
«لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى‌ أَوْلِیاءَ» «3» یهود و نصارى را دوست و سرپرست خود نسازید.
«أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا» «4» کفّار را بگیرید و به شدّت به قتل رسانید.
گاهى دشمنى آنان با دست بردن به اسلحه و مبارزه‌ى مسلحانه است که قرآن مى‌فرماید:
فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‌ عَلَیْکُمْ‌ ... «5» همان گونه آنان بر شما تعدّى کردند باید با آنان مقابله به مثل کنید.
بعضى در تفسیر آیه‌ى 40 سوره‌ى شورى‌ «وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها» گفته‌اند: مراد این است که اگر بدى کسى را با بدى پاسخ داد شما هم مثل او هستى، چنانکه در آیه‌ى 43 همان سوره مى‌فرماید: «وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» و کسى که تحمّل بدى مردم را داشته باشد و از آنان بگذرد، این از تصمیمات شایسته است.
  سوره ص آیه 32 - سان دیدن حضرت سلیمان علیه‌السلام
کلمه‌ى «خیر» در مورد اموال دنیا نیز به کار مى‌رود که در اینجا مراد از آن، اسبان هستند.
ترکیبِ‌ «حُبَّ الْخَیْرِ» به معناى دوست داشتن چیزى است که به انسان خیر مى‌رساند.
چنانکه در جاى دیگر مى‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ» (عادیات/8)
یک توضیح و بررسى‌
در مورد این آیات، دو تفسیر کاملًا متفاوت بیان شده است که مطابق آنچه ما گفتیم:
روزى حضرت سلیمان به هنگام عصر از اسبان تیزرو که براى جهاد آماده کرده بود سان مى‌دید، نظیر سان دیدنى که در آیه 17 سوره‌ى نمل مى‌خوانیم: «وَ حُشِرَ لِسُلَیْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ» علاقه‌ى سلیمان به اسبان، جهت اهداف رزمى و براى خدا بود و لذا فرمود:
سرچشمه‌ى علاقه من یاد خداست. «أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی» نگاه سلیمان هم چنان ادامه داشت تا اسب‌ها از دیدگان سلیمان پنهان شدند. او دستور داد بار دیگر اسبان را برگردانید و رژه را تکرار کنید. در سان دوّم، سلیمان دستى بر گردن و ساق اسبان کشید و بدین وسیله از مربیان نیز قدردانى کرد.
این تفسیر، هم با ظاهر آیه سازگار است و هم فخر رازى و سید مرتضى آن را نقل کرده‌اند و از بیان مرحوم علامه مجلسى در جلد 14 بحار، ص 104 نیز استفاده مى‌شود. بر اساس این‌ تفسیر مراد از جمله‌ «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» دور شدن اسبان از محل سان و دیدگان حضرت سلیمان و مراد از جمله‌ى‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» تقاضاى تکرار سان است.
امّا در بعضى تفاسیر مى‌خوانیم: سلیمان آن چنان در تماشاى اسبان غرق شد که خورشید غروب کرد و نماز عصرش از دست رفت. لذا ناراحت شد و دستور داد خورشید برگردد و مشغول وضو شد و سر و گردن و پاهایش را مسح کرد.
در این معنا اشکالاتى است، از جمله:
1. نامى از خورشید در آیه نیست تا مراد از «تَوارَتْ بِالْحِجابِ» غروب آن و مراد از «رُدُّوها عَلَیَّ» بازگشت آن باشد.
2. پیامبرى که خداوند او را در آیه‌ى قبل با جمله‌ى‌ «نِعْمَ الْعَبْدُ» و «أَوَّابٌ» ستایش مى‌کند، چگونه در آیه‌ى بعد فردى غافل از نماز معرّفى مى‌نماید!؟
3. دستور برگشتن خورشید با لحنى آمرانه‌ «رُدُّوها عَلَیَّ» چه توجیهى دارد؟ اگر نمازى که ترک شده واجب بوده که با شأن پیامبر سازگار نیست و اگر نماز نافله و مستحبى بوده، برگشت خورشید براى نماز نافله چه توجیهى دارد؟
این تفسیر در برخى روایات نیز آمده است، امّا روایات یاد شده سند صحیحى ندارند و با اصول عقلى که مى‌گوید: باید انبیا معصوم باشند سازگار نیست، لذا بهتر است فهم این روایات را به اهلش واگذاریم.
  سوره ص آیه 1 - توصیف قرآن ذی ذکر
خدای متعال ده‌ها بار کتاب خود(قرآن) را به نام «ذکر» نامیده است. از جمله در آیه اول سوره صاد که می‌فرماید: «وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ»؛[1] سوگند به قرآنى که داراى ذکر است.
لغت شناسان می‌گویند؛ ذکر به معنای شرف و بزرگی است.[2] بر اساس این معنا قرآن دارای شرافت و بزرگی است؛ چرا که یکی از ثقلین است. و آن‌جا که می‌فرماید «الذِّکْر الحکیم» یعنی شرفی محکم که از هرگونه اختلافی مبرا است.[3]
مفسران در بیان معنای ذکر بودن قرآن می‌گویند:
1. «ذکر» یعنى قرآن صاحب بیان و گشاینده راه به سوى حق تعالى و نماینده راه سعادت و هدایت خواهد بود؛ زیرا که مشتمل بر ادله و براهینى است که اگر شخص عاقل در آن تأمل نماید، حقایق علمى و روش عقلایى معارف الهى و طریق سیر الى اللَّه بر وى مکشوف و واضح خواهد گردید.
2. «ذکر» یعنی موجب تذکر و پند گرفتن خوانندگانش می‌شود. قرآن کریم بارها موضوع «تذکر» و «پند گرفتن» را به مخاطبانش گوشزد کرده است.
3. «ذکر» یعنی کتابى است که در بردارنده تمام نیازهای بشر است؛ مانند ذکر خداوند و توحیدش، نام‌هاى نیکویش و صفات برترش، سرگذشت پیامبران، اخبار امت‌ها، ذکر احکام و دستورات و قوانین، یاد نعمت‌هاى او، یاد دادگاه بزرگ رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان.
به عبارت دیگر، قرآن صاحب تذکر است که در آن تمام آنچه انسان بدان نیاز دارد، به بهترین وجه ثبت و ضبط گردیده است.
مؤیّد این نظر قول خداوند است که می‌فرماید: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ»؛[4] فرو نگذاردیم در کتاب چیزى را.[5]

[1]. ص، 1.
[2]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏4، ص 311، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[3]. همان.
[4]. انعام، 38.
[5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 209، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[ همه ترجمه ها ] ترجمه های عبدالله عبداللهي (22 مورد)
  سوره آل عمران آیه 21 - حجة التفاسیر
البته کسانى که به آیات خدا (از: پیامبران و معجزات و کتابهاى آنان) کفر مى ورزند و پیامبران را به ناحق مى کشند (و مى دانند ناحق است) و کسانى از مردم را که به عدل فرمان مى دهند، مى کشند؛ پس اى پیامبر! آنان را به عذابى دردناک مژده بده
  سوره آل عمران آیه 19 - حجه اتفاسیر
البته «دین» نزد خدا «اسلام» است (یعنى دربست، تسلیم خدا شدن) و اختلاف نکردند کسانى که کتاب به آنان داده شده (از: یهود و نصارى) مگر از بعد آنکه آمد آنان را دانش (دانسته اختلاف انداختند) از روى دشمنى اى که (نسبت به پیامبر براى حفظ ریاست خود) میان آنان حکمفرما بود و هرکه به آیات خدا (از: پیامبران و معجزات و کتابهاى آنان) کفر بورزد پس البته (بداند که) خدا حسابگر چالاک است
  سوره آل عمران آیه 17 - فیض الاسلام
پرهیزکاران (بر طاعت و معصیت) صبر کنندگان، و (در ایمان و گفتارشان) راستگویان، و (امر و فرمان خدا را در نهان و آشکار) فرمانبردار، و (از دارایى خود در راه خدا بمستمندان) انفاق کننده و بخشندگان، و در سحرها (پیش از هویدا شدن سفیدى صبح) آمرزش خواهانند
[ همه تفسیر ها ] تفسیر های عبدالله عبداللهي (9 مورد)
  سوره بقرة آیه 187 - اثنی عشری
شأن نزول: در کتاب کافى- مضمون حدیث از حضرت صادق علیه السّلام آنکه: خوردن و آشامیدن و جماع حرام بود در ماه رمضان بر کسى که مى‌خوابید بعد از نماز عشاء، پس اتفاق افتاد براى شخصى خوابیدن، پس روز در کار خندق غش بر او عارض شد به سبب گرسنگى و تشنگى، آیه شریفه در نسخ آن تحریم نازل شد:
أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ‌: حلال گردانیده شد براى شما شب روزه، یعنى در شبى که روز آن مى‌خواهید روزه دارید، الرَّفَثُ إِلى‌ نِسائِکُمْ‌:
مجامعت با زنان خود، هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ‌: زنان پوشش هستند براى شما، وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَ‌: و شما نیز پوشش هستید براى ایشان.
نکته: این کلام بیان حلال نمودن و کنایه است از موافقه. چون زوجین معتنق و ملتوى شوند به یکدیگر و هر یک مشتمل مى‌شود بر دیگرى، لذا تشبیه به لباس شده که فرا مى‌گیرد بدن را.
عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ‌: تعلق یافت علم خدا به معلوم بدرستى که خیانت نمائید نفس‌هاى خود را و ستم نمائید بر خود به تعریض آن به عقاب و تنقیص حظ آن از ثواب. فَتابَ عَلَیْکُمْ‌: پس رجوع فرمود حق تعالى بر شما به رحمت خود و رخصت داد به مفطرات در شب روزه.
وَ عَفا عَنْکُمْ‌: و عفو فرمود و درگذشت از شما آن جنایت را و محو اثر آن‌ فرمود و آن حکم را که بر شما واجب فرموده بود از شما رفع نمود. فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَ‌: پس این هنگام که از شما عفو و نسخ حکم را فرمود، مباشرت کنید با زنان در شب ماه رمضان به عنوان جواز و اباحه. وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ‌: و طلب کنید آنچه نوشته است خدا براى شما، یعنى تقدیر نموده از اولاد. مراد آنست که غرض اصلى از مباشرت، طلب بقاى نسل باشد نه مجرد لذات و التذاذ به شهوت، زیرا حکمت از خلق شهوت و مشروعیت نکاح، ایجاد ولد است نه صرف شهوت، و لذا تأکید در امر نکاح و ازدواج بسیار وارد شده.
وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا: و بخورید و بیاشامید در شبهاى روزه، حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ‌: تا اینکه روشن شود مر شما را رشته سفیدى؛ این کنایه است از روشنائى افق صبح. مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ: از رشته سیاهى شب از فجر صادق، یعنى رشته افق سفیدى که روشنائى روز است از شب مبین گردد. خلاصه آنکه از اول شب تا طلوع صبح مجاز به افطار باشید. ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ‌: پس به اتمام رسانید روزه را تا شب که غایت روزه و آخر وقت امساک باشد از اول صبح صادق که فجر مستطیر و منتشر گویند تا وقت داخل شدن شب که آن غروب آفتاب است و علامت آن زوال حمره مشرقیه است از سمت رأس. و از باب مقدمه علمیه باید یک مقدار پیش از طلوع صبح و یک مقدار از مغرب داخل شود از باب احتیاط یقین به حد واجب.
بعد از آن حکم اعتکاف را فرماید: وَ لا تُبَاشِرُوهُنَ‌: و مباشرت نکنید زنان را، وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ: و حال شما که معتکف و مقیم باشید در مساجد. از حضرت سید سجاد علیه السّلام مروى است که فرمود:
چنان است که دو حج و دو عمره بجا آورده‌ «1». تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ‌: آنچه مذکور شد از احکام‌ روزه، اعتکاف حد الهى است که در دین محدود و مقرر فرموده است. فَلا تَقْرَبُوها: پس نزدیک نشوید آن را. این مبالغه است در منع تجاوز از آن، زیرا نزدیکى که واقع نشود البته تجاوز محقق نخواهد شد.
تنبیه: آیه شریفه نهى است از نزدیک شدن به حدى که حاجز است میان حق و باطل تا به باطل نزدیک نشود، چه جاى آنکه تخطى نماید از آن؛ چنانچه فرمود حضرت خاتم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: انّ لکلّ ملک حمى و انّ حمى اللّه محارمه و من حال حول الحمى یوشک ان یقع فیه‌ «1». یعنى براى هر پادشاهى غرقگاهى است، و غرق الهى محرمات او سبحانه مى‌باشد. پس هر که بگذرد اطراف غرقگاه، نزدیک است که واقع شود در آن.
کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ‌: همچنین بیان مى‌نماید خداى تعالى، آیاتِهِ لِلنَّاسِ‌:
آیات و نشانه‌هاى خود را از اوامر و نواهى و وعد و وعید و ثواب و عقاب براى عموم مردمان. لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‌: براى اینکه بپرهیزید و از حدود تجاوز نکنید و مخالفت اوامر و نواهى سبحانى را ننمائید.
  سوره بقرة آیه 187 - روان جاوید
شب روزه شبى است که فرداى آنروز باید روزه داشت و رفث کنایه از جماع است و معنى اصلى آن هتک ستر است و باعتبار آنکه جماع نوعا ملازم با این معنى است اطلاق شده است و اینکه متعدى بالى شده براى آنستکه متضمن معنى افضاء شده که به معنى خلوت با زن است و متعدى بالى میشود و سبب حلیت آنستکه آنها به منزله لباس مردانند و مردان به منزله لباس آنها و نمیتوانند از یکدیگر جدا شوند و با کثرت مخالطت و شدت ملابست و معاشرت صبر و خوددارى از این عمل مشکل است و در جوامع از حضرت صادق (ع) نقل نموده است که در صدر اسلام مقاربت با زن در شب و روز ماه رمضان حرام بود و همچنین غذا خوردن بعد از خواب در شب حرام بود دسته از جوانان شب مقاربت با زنان مینمودند و مستور میداشتند و یکى از اصحاب که مطعم بن جبیر نامداشت خوابید پیش از افطار و در حفر خندق حاضر شد و غش کرد پس این آیه نازل شد که دلالت دارد بر حلال شدن جماع در شب و خوردن بعد از خواب و مراد از عفو الهى این ترخیص است و در مجمع نقل نموده اختلاف عامه را در اسم این مرد و آنکه گفته‌اند پس از بیان حال آن مرد در نزد پیغمبر (ص) عمر اعتذار جست از آنحضرت و اقرار نمود بر آنکه این عمل محرم را من با زوجه خود بعد از نماز عشاء بجا آوردم و پس از او چند نفر دیگر جرئت نموده اقرار کردند و این آیه نازل شد حقیر عرض میکنم بنابراین خیانت و معصیت کسانى که مرتکب این عمل شدند بر عامه ثابت میشود بنص آیه شریفه و آنکه کسیکه ابتدا اقرار نموده با آنکه جوان هم نبوده از خدا و پیغمبر (ص) شرم نداشته چون اقرار به معصیت هم تجرى و معصیت است و نمیدانم چرا از پیغمبر (ص) معذرت خواسته با آنکه باید از خدا معذرت بخواهد اگر اعتقاد بخدا داشته و میدانسته که پیغمبر از پیش خود حکمى نمیکند در هر حال خدا میدانست که مردم ظلم و خیانت میکنند با نفوس خودشان که خود را در معرض عقاب الهى قرار میدهند و ناقص مینمایند حظ خودشان را از ثواب پس پذیرفت توبه آنها را چون توبه نمودند و ترخیص فرمود
نزدیکى با زنان را و تسهیل فرمود بر آنها امر را و محو نمود اثر گناه را پس حکم فرمود بعد از نسخ حکم سابق بآنکه با زنان مباشرت نمایند یعنى نزدیکى کنند و طلب نمایند آنچه را مقدر فرموده است و نوشته است در لوح محفوظ از براى آنها از اولاد بسبب مقاربت با زنان یعنى براى شهوترانى این عمل را نباید انجام داد بلکه براى کثرت نسل که مقصود اصلى از نکاح است باید بجا آورد و بعضى گفته‌اند مراد آنستکه طلب کنید آنچه را مباح نموده است خداوند بر شما بعد از منع چون خداوند دوست دارد آنچه را رخصت داده است مردم مرتکب شوند چنانچه دوست دارد آنچه را منع فرموده اجتناب نمایند و از صادقین علیهما السلام مروى است که مکروه است جماع در شب اول هر ماه مگر شب اول ماه رمضان که مستحب است حقیر عرض مى‌کنم شاید عمل برخصت که مطلوب الهى است بهمان شب اول حاصل میشود چون یک نوع شکرگزارى عملى است از این ترخیص و مراد از رشته سفید که ظهور آن آخر حد جواز خوردن و آشامیدن است سفیدى منتشر در افق است که از آن بصبح صادق تعبیر میشود و مراد از رشته سیاه تاریکى ممتد مجاور با آنست و این بر سبیل تشبیه است و براى توضیح بیان شده است رشته سفید بانکه از جنس فجر است تا بقرینه مقابله معلوم شود حال رشته سیاه که از جنس ظلمت است و در منهج الصادقین روایت نموده است که بعضى از اصحاب رشته سفید و سیاهى در برابر میگذاردند و چون بسبب روشنى از یکدیگر ممتاز میشدند از مفطرات اجتناب مى- نمودند لهذا من الفجر در آیه شریفه نازل شد براى توضیح مراد از رشته سفید و سیاه و در اول نزول کلام الهى مجرد از این بیان بود و در کافى از حضرت صادق (ع) روایت نموده است که مراد امتیاز سفیدى روز است از سیاهى شب و در تهذیب از آن حضرت روایت نموده که کسى پرسید باید بخورم در شب ماه رمضان تا شک کنم در روز فرمود بخور تا شک نکنى در روز و در تهذیب و کافى و عیاشى از آنحضرت روایت شده که پرسیدند از دو نفر که یکى از آن دو یقین بطلوع فجر پیدا کرده و دیگرى شک دارد فرمود آنکس که شک دارد بخورد و آنکس که یقین حاصل نموده حرام است بر او خوردن چون خداوند نهایت خوردن را یقین بطلوع فجر قرار داده است و در کافى و فقیه و عیاشى از آنحضرت روایت شده که این آیه نازل شد در باره خوات بن جبیر انصارى که در واقعه خندق با پیغمبر بود و روزه داشت چون‌
شب شد به منزل آمد و پیش از نزول این آیه حکم این بود که اگر کسى قبل از افطار بخواب میرفت باید روزه را تا روز دیگر ادامه دهد از قضا آنشب طعام در در منزل او حاضر نبود اهل بیت او گفتند اندکى صبر نما تا غذا حاضر شود او تکیه نمود و بخواب رفت بعد از حاضر شدن طعام گفتند بخواب رفتى او هم با گرسنگى شب را بروز آورد و فرداى آنشب هم در حفر خندق کمک نمود تا غش کرد و پیغمبر بر او مرور فرمود و آن حال را مشاهده کرد پس این آیه نازل شد و قمى بر این روایت علاوه نموده است حرمت مقاربت با زن را در صدر اسلام و آن که جوانان نمیتوانستند صبر کنند و نهایت روزه مغرب شرعى است که اول شب است و نهى شده است از مقاربت با زنان در حال اعتکاف و آن عبارت است از اقامه در مسجد جامع بلد براى عبادت و آدابى دارد که در کتب فقهیه مفصلا ذکر شده است و احکام مذکوره محرمات الهى است که از آن تعبیر بحدود شده است یعنى غرق گاه است پس نزدیک نشوید آنرا و در حدیث نبوى وارد شده است که هر پادشاهى را غرق گاهى است و غرقگاه خداوند محرمات او است و کسیکه گردش کند در اطراف غرقگاه ایمن نیست از آنکه واقع شود در آن پس نزدیک نباید شد و چنانچه خداوند این احکام را بیان فرمود بیان مى- فرماید حجج و دلائل بر احکام خود را براى مردم تا بپرهیزند از مخالفت اوامر و نواهى او.
  سوره الرحمن آیه 62 - تفسیر نمونه
آیه 62)- دو بهشت دیگر با اوصاف شگفت آورش! در ادامه بحث گذشته که پیرامون دو بهشت خائفان با ویژگیهای والا سخن می‌گفت در اینجا از دو بهشت سخن می‌گوید که در مرحله پایینتر و طبعا برای افرادی است که در سطح پائینتری از ایمان و خوف از پروردگار قرار دارند، و به تعبیر دیگر هدف بیان وجود سلسله مراتب به تناسب ایمان و عمل صالح است.
نخست می‌فرماید: «و پایین‌تر از آنها دو باغ بهشتی دیگر است» (وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ).
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله می‌خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:
«دو بهشت که بنای آنها و هر چه در آنهاست از نقره است، و دو بهشت است که بنای آنها و هر چه در آنهاست از طلاست».
ج5، ص66
تعبیر به طلا و نقره ممکن است اشاره به تفاوت ارزش مواهب آنها باشد.
لذا در حدیث دیگری از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آمده است: «دو بهشت از طلا است برای مقربان، و دو بهشت از نقره برای اصحاب الیمین».