لیست تفسیر های عبدالله عبداللهي
از آیه: تا آیه:
انتخاب سوره :
  سوره مائدة آیه 31 - روان جاوید
در این هنگام خداوند دو زاغ را مأمور فرمود که با یکدیگر نزاع نموده یکى از آنها دیگرى را کشت و زمین را با چنگال خود کند و جسد آن را دفن نمود قابیل از آن زاغ تعلیم گرفت و بدن برادر را به خاک سپرد و این سنت از آن روز باقى ماند که اموات را دفن نمایند و بسوى پدر مراجعت نمود حضرت آدم (ع) جویاى پسر دیگر خود شد قابیل گفت مگر من مسئول او بودم آدم (ع) فرمود بیا برویم در محل قربانى و بقلب آن حضرت خطور نمود که قابیل چه کرده چون به آن مکان رسیدند امر ظاهر گردید و آن زمین را لعنت فرمود و مأمور شد بلعن قابیل و ندائى بگوش قابیل رسید که ملعون شدى براى کشتن برادرت و براى این زمین خون را به خود فرونمى برد و چون آدم از آن مکان مراجعت نمود چهل شبانه روز بر هابیل گریه کرد و چون امر بر او دشوار شد بخدا شکایت نمود پس به او وحى رسید از جانب خداوند که من پسر دیگرى به تو عطا مى کنم که جانشین هابیل باشد پس حوا براى آدم پسر پاکیزه مبارکى آورد و چون روز هفت رسید خداوند بآدم وحى فرمود که این پسر را من به تو هبه نمودم نام او را هبة اللّه بگذار آنچه عرض شد برطبق روایت قمى از حضرت سجاد است و از روایت اکمال از حضرت باقر (ع) استفاده مى شود که قابیل اول کسى بود که آتشکده بنا نمود به اغواى شیطان و گفت آن قدر آتش را عبادت مى کنم تا قربانى مرا قبول نماید و از روایت عیاشى از آن حضرت استفاده مى شود که او توبه نکرد لذا تا روز قیامت به حرارت آفتاب و برودت زمهریر معذب است و در آن روز بجهنم مى رود بنابراین معلوم مى شود ندامتش از این عمل نه براى توبه بوده بلکه براى آن بوده که بمقصود نرسید و از چشم پدر و مادر افتاد و ملعون به لعنت حق و خلق گردید و کلمه سوئة در آیه شریفه بمعنى چیزى است که شخص از مشاهده آن بدش مى آید لذا بر عورت و بدن میت اطلاق مى شود و کلمه ویل و ویله بمعنى هلاکت است که اضافه بیاء متکلم مى شود و بدل بالف مى گردد و در موقع تحیر و مخاطره هلاکت استعمال مى نمایند و بعضى از مفسرین تصور نموده اند سوئه در اینجا بمعنى عورت است و گفته اند جسد هابیل برهنه بوده است با آنکه واضح است که ستر عورت حفر زمین لازم ندارد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 30 - أطیب البیان
پس نفس قابیل وادار کرد او را بر قتل برادرش هابیل پس او را کشت پس صبح کرد از زیانکاران فطوعت یعنى متمایل شد و رغبت پیدا کرد(له) متعلق بطوعت است (نفسه) فاعل طوّعت(قتل اخیه) مفعول طوعت و معنى اینکه متابعت هواى نفس نمود و بدترین خسارات آنست که هواى نفس که دشمن بزرگ انسان است اطاعت کند چنانچه در قرآن میفرماید أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ جاثیه آیه 23، و گفتند انسان سه دشمن بزرگ دارد: 1 دنیا که مال و جاه خود را جلوه میدهد

2 هواى نفس که بعد از جلوه دنیا متمایل میشود و طالب میشود 3 شیطان که راه وصله به آنرا ارائه میدهد

(فقتله) این معصیت شنیع بزرگ را مرتکب شد فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ خسران زیان در مال التجاره است و از دست دادن سرمایه چنانچه گفتند که انسان تاجر و عمر سرمایه تجارت و اعضاء و جوارح سبعه کارمندان تجارتخانه: چشم، گوش، زبان، دست، پا، شکم، عورت و نفس سرپرست این کارمندان و اعمال صالحه تجارت این تجارتخانه و نفع آن بهشت و خسران آن جهنم است که سرمایه عمر مصرف تحصیل عذاب باشد
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 30 - اثنی عشری
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ :پس آسان و فراخ کرد امر قابیل را، نفس خبیث او، کشتن برادرش هابیل را، یعنى بر وجه وسعت و سهولت، قصد قتل برادر خود کرد و کمر قتل او بسته و در کمینگاه انتقام بنشست، و همین که آدم علیه السّلام عزیمت بیت المعمور کعبه معظمه نمود، قابیل فرصت یافته به سر رمه آمد هابیل را دید خوابیده، سنگى برداشت و بر سر هابیل فرود آورد، چنانچه مغز سرش پریشان شد فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ اَلْخٰاسِرِینَ :پس کشت او را به آن سنگ، پس گشت از زیانکاران در دنیا، به آنکه بقیۀ عمر مردود و مطرود بود، و در آخرت، که نصف عذاب جهنم براى او خواهد بود
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 30 - روان جاوید
چون صحبت آن دو برادر به این جا رسید نفس امّاره بسوء براى تسکین غضب و شیطان پلید براى فریب پسر آدم قیام نمودند و به قابیل وسوسه کردند که اگر برادر را نکشى این نام که قبول قربانى باشد در اعقاب او باقى خواهدماند و بر ذرّیات تو مباهات مى نمایند علاوه بر آنکه مقام وصایت براى او مسلم شده است و در صورت کشتن قهرا وصایت از آن تو است و اعقابى براى او نخواهد بود تا بقبول قربانى مباهات نمایند لذا قضیه مسکوت خواهدماند و کیفیت کشتن با سنگ را شیطان به او تعلیم نمود قابیل هم قبول کرد و چنین امر بزرگى را سهل و آسان پنداشت و صبر کرد تا برادرش به خواب رفت سنگى برداشت و سر برادر را خورد نمود و این بار گران را بدوش گرفت و در دنیا و آخرت زیانکار شد و متحیر ماند که با جسد برادر چه کند چون تا آن تاریخ کیفیت دفن اموات معلوم نبود
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 29 - اثنی عشری
بعد از آن تعلیل امتناع از معارضه و مقاومه، هابیل گفت: إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ :به درستى که من مى خواهم آنکه بازگردى به گناه من و گناه خود، یعنى به گناه کشتن من اگر متحمل شوى و گناه خود که پیش من کرده اى، چه آن سبب رد قربانى بوده، و این اراده از هابیل موافق حکم خدا بود یا معنى آنکه: من مى خواهم بازگردى به گناه من و گناه خود که قتل جمیع مردمان است به جهت اقتداى ایشان به تو، چه این سنت سنیه از تو ناشى خواهد شد، و مؤید این است فرمایش نبوى صلى اللّه علیه و آله: هرکه تأسیس کند عمل بدى را، پس بر او باشد گناه آن و گناه هرکه به آن عمل نماید یا معنى آنکه: اگر فى الواقع قتل میان من و تو واقع شود، من مى خواهم از من ناشى نگردد، بلکه از تو صدور یابد غرض هابیل آن بود که قتل از من بالذات واقع نشود، نه آنکه مقصود اصلى آنکه از قابیل البته قتل به فعل آید طبرسى فرماید معنى «تبوأ باثمى: تبوأ بعقاب اثمى» باشد، زیرا جایز نیست براى کسى اراده کند نافرمانى خدا را از غیر خود به اینکه خواهش نماید از غیر، مناهى الهى را مرتکب شود، لکن جایز است بخواهد از خدا عقاب غیر را بر عملى که مستحق است عقاب بر او را پس معنى آیه بر این تقدیر چنین است: من مى خواهم برگردى از حالتى که ملتبس باشى به عقاب کشتن من اگر از تو واقع شود فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ :باشى تو بعد از صدور این امر قبیح، از ملازمان آتش جهنم وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ :و این است جزا و پاداش ستمکاران که قتل ناحق کنند

در ثواب الاعمال عن الباقر: من قتل مؤمنا متعمّدا اثبت اللّه تعالى علیه جمیع الذّنوب و برئ المقتول منها و ذلک قول اللّه عزّ و جلّ انّى ارید ان تبوأ باثمى و اثمک فتکون من اصحاب النّار فرمود حضرت باقر علیه السّلام: هرکه بکشد مؤمنى را، ثابت فرماید خدا بر قاتل او جمیع گناهان مقتول را و برى کند مقتول را از آن، و این است قول خداوند عزّ و جلّ «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ »
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 29 - تفسیر گازر
چون خداى تعالى حدیث بنى اسرائیل کرد و وصف ایشان بنقض عهد عقیب آن ذکر فرزند آدم کرد که در حقّ برادر نقض عهد و بى حرمتى پیش گرفت و او را بکشت آنگه رسول را فرمود تا بر قوم خواند خبر فرزندان آدم را و این بر سبیل تسلّى بود رسول را و توبیخ جهودان؛گفت که:برخوان بر ایشان خبر دو پسر آدم یکى هابیل و دوّم قابیل چون ایشان قربانى کردند از یکى پذیرفته شد و از آن دیگر پذیرفته نشد آن کس که ازو پذیرفته نشد از سر حسد مر او را گفت که:ترا بکشم،او گفت که:خداى قربانى از متّقیان و پرهیزگاران پذیرد و این چنان بود که آدم و حوّا ایشان را بهر شکمى دو فرزند آمدى یکى پسر و یکى دختر و آن دختر که از بطنى بودى به پسرى از بطنى دیگر دادى و اختلاف بطون جارى مجراى اختلاف نسب بود و ایشان را هر بطن که بود همه توأم بود مگر شیث که او تنها زاده بود گفتند که:اوّلین فرزند قابیل بود و توأمش اقلیما و آخرشان عبد المغیث و خداى تعالى بر نسل آدم برکت کرد تا آدم از دنیا بیرون نشد تا که فرزند و فرزندزادگان او بچهل هزار رسیدند و هم شکم هابیل لبودا نام بود و او از خواهر قابیل بجمال کمتر بود خداى تعالى فرمود که خواهر قابیل را به هابیل ده و خواهر هابیل را به قابیل ده قابیل گفت:من راضى نباشم خواهر من نیکوتر است و خواهر او زشت است آدم گفت:خداى چنین مى فرماید و حکم چنین کرده است گفت:من رضا ندهم و این حکم خداى نکرده است و تو براى دل هابیل مى کنى آدم گفت:اگر باورت نیست هریکى از شما قربانى کنید هرکس که قربان او پذیرفته شود و آتش او را ببرد مراد او حاصل بود و اقلیما او را باشد معاویة بن عمار از جعفر صادق روایت کرد که:چون او را ازین حدیث پرسیدند گفت:خلاف آنست که روایت مى کنند و اگر خواهر به برادر دادن روا بودى در شرع ما نیز هم روا بودى و لکن حوّا دخترى بزاد عناق نام او کرد او در زمین بغى کرد و اوّلین کسى که در زمین بغى کرد او بود خداى تعالى چیزى برو مسلّط کرد تا او را بکشت براثر او قابیل بزاد و از پس او هابیل را چون قابیل بالغ شد خداى تعالى براى او زنى جنّى فرستاد و نام او جمانه در صورت انسى و فرمود که او را به قابیل ده آدم او را به قابیل داد چون هابیل بالغ شد خداى تعالى او را حورى بفرستاد بر صورت انسى نام او نزله و وحى کرد که:او را به هابیل ده به هابیل داد چون قابیل او را بدید گفت:اى پدر نه من برادر مهترم و باین کرامت اولى ترم گفت که:این بفرمان خداى کردم نه به هواى خویش گفت:بلکه به هواى خود کردى و او را به محبّت بمن اختیار کردى آدم گفت:خلاف اینست که تو مى پندارى و اگر خواهى که بدانى که این فضل خداى نهاد او را بروید و هریکى قربانى کنید آن کس که قربان او مقبول باشد فضل او را بود علامت قبول قربان در آن عهد آن بودى که آتشى بیامدى سفید از آسمان آن را بخوردى و چون مقبول نبودى بر جاى بماندى و سباع و طیور و هوام بخوردندى برفتند تا قربان کنند قابیل صاحب زرع بود بیامد و دستۀ گندم بیاورد که از آن بدتر نبود در دل گرفت که اگر قربان من قبول باشد و اگر نه من آن کنم که خواهم و هابیل صاحب گوسفند بود و گوسفندى از میان گوسفندان بگزید که از آن بهتر نبود اسماعیل بن رافع گوید که: هابیل را برّۀ بود به غایت نیکو و او را دوست داشتى و از دوستى رها نکردى که به پاى خود رود جز که او را بر دوش گرفته بودى چون به گلّه رفت تا گوسفند قربان آرد آن برّه پیش او آمد با خود گفت:اگرچه من این را به غایت دوست دارم و لکن ضایع نخواهد بود آن را برگرفت براى رضاى خداى و بیاورد و به قربانگاه بنهاد حقّ تعالى از آنجا که صدق هابیل و نفاق قابیل شناخت قربان هابیل قبول کرد و قربان قابیل ردّ کرد آتش بیامد و این برّه را بسوخت و گندم قابیل رها کرد قابیل چون آن بدید حقد و حسد زیاده کرد

در خبر آورده اند که خداى تعالى در بهشت آن برّه را مى پرورد تا به فداى اسماعیل کرد فى قوله: «وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ » آدم خواست که بحجّ خانۀ خدا رود و بر هابیل مى ترسید از قابیل خواست تا او را به کسى سپارد بر اهل آسمان عرضه کرد و بر اهل زمین و بر ساکنان کوهها او را نپذیرفتند و گفتند:کار امانت کارى عظیم است و ما را قوّت نباشد بقبول آن قیام کردن آدم قابیل را بخواند و هابیل را به زینهار به قابیل سپرد او هابیل را بپذیرفت ازو؛و ذلک قوله تعالى «إِنّٰا عَرَضْنَا اَلْأَمٰانَةَ عَلَى اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبٰالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا اَلْإِنْسٰانُ » یعنى حین حمل الامانة و خان فیها چون آدم برفت قابیل برخاست و به نزد هابیل آمد او بر کوهى گوسفند مى چرانید او را گفت که:من ترا بخواهم کشتن، گفت چرا؟ گفت:براى آنکه قربان تو قبول کردند و قربان من قبول نکردند گفت: مرا چه جرم ؟ گفت:من برین اغضا نکنم که مردمان گویند که:تو بهترى از من بهر حال ترا بخواهم کشت،گفت:مرا درین تاوان نیست خداى قربان از متّقیان قبول کند گفت:اگر تو که قابیلى دست بکشتن من دراز کنى من بکشتن تو دست دراز نکنم اگرچه من از تو قوى ترم و بر کشتن تو قادرترم که من از خداى مى ترسم که او پروردگار جهانیان است

مجاهد گفت:تکلیف در آن روزگار و آن شرع آن بود که اگر کسى به خون کسى قصد کردى او امتناع نکردى و دفع نکردى کار او با خداى گذاشتى آنگه گفت: [إِنِّی أُرِیدُ] من مى خواهم که تو بازگردى از من به گناه من و به گناه خود یعنى گناه کشتن من و گناه تو که براى آن از تو قربان قبول نکردند و آن نفاق و مخالفت فرمان خداى بود و ترک رضا بحکم او و بازگشتن بعقاب گناه و آن جزا و پاداشت بیدادگرانست
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 29 - روان جاوید
بوء بفتح باء بمعنى رجوع و بازگشت است و مراد باثمى جمعى از مفسرین گفته اند اثم قتلى است یعنى گناه کشتن من علاوه بر گناهان خودت در عهده تو خواهد بود و این معنى علاوه بر آنکه محتاج بتقدیر مضاف و خلاف ظاهر است خالى از رکاکت نیست زیرا در این صورت حاصل کلام آن مى شود که هابیل خواسته است گناه برادرش زیاد شود و این اراده از کسى که لایق مقام وصایت انبیا باشد صورت پذیر نیست بلکه اشخاص صالح هم از این تمنّیات مبرّى هستند و در ثواب الاعمال از حضرت باقر (ع) روایت نموده است که کسى که مؤمنى را بکشد خداوند تمام گناهان او را براى قاتلش اثبات مى فرماید و مقتول از آنها برى مى شود و این معنى مراد از این آیه است حقیر عرض مى کنم بنابراین احتیاج بحذف مضاف و تقدیر در آیه نیست و کلام در نهایت رزانت و متانت است زیراکه معلوم است هابیل دلخوش بوده که اگر کشته شود از گناه پاک مى شود و شهید یا در حکم شهید از دنیا مى رود نه آنکه گناه برادرش زیاد مى شود و آثار این عمل شنیع و عاقبت امر مرتکب را بیان فرموده شاید برادر را ردع نماید و اشکال نشود که چگونه خداوند گناه کسى را بر دیگرى تحمیل مى نماید زیرا معلوم است مراد آنست که عقاب گناهان مقتول را بقاتل مى نمایند یعنى گناهان او را عفو و بهمان مقدار یا زیادتر قاتل را عقاب مى نمایند و این در صورتى است که مقتول گناهى داشته باشد و الا گناه قتل بجاى خود ثابت بلکه زیادتر خواهد بود و اللّه اعلم
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 28 - تفسیر احسن الحدیث
لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ ناگفته نماند: اگر کسى به قصد کشتن به انسان حمله کند در مقام دفاع مى شود او را کشت پس چرا برادر مؤمن مى گوید: اگر حمله کرده و خواستى مرا بکشى من براى کشتن تو دست بلند نخواهم کرد که از خدا مى ترسم مگر آنجا جاى ترس از خداست ؟ و اگر تسلیم به کشته شدن مى شد شرعى بود؟! در مجمع البیان از مجاهد و جبائى و مانند آنها نقل شده: قتل طرف بطور دفاع در آن زمان جایز نبود بلکه وظیفه صبر کردن بود ولى این سخن در غایت ضعف است

باید دانست: اگر قابیل براى کشتن هابیل دست دراز مى کرد او را از روى ظلم کشته بود و اگر هابیل او را در همان حال مى کشت از روى دفاع کشته بود نه ظالمانه، حتى اگر قابیل فرار مى کرد هابیل او را تعقیب نمى نمود چون نمى خواست او را ظالمانه بکشد، پس کار قابیل در هر حال ظالمانه بود و کار هابیل غیر ظالمانه

على هذا معنى آیه اینطور مى شود اگر تو بخواهى مرا ظالمانه بکشى من نمى خواهم تو را ظالمانه بکشم چون از رب العالمین که بالاخره گلوى ظالم را خواهد گرفت مى ترسم از این آیه و آیۀ قبلى و بعدى معلوم مى شود که مقتول مردى مؤمن، عالم، با تقوى و مؤدب به آداب دینى بوده و چنین به نظر مى آید که در آن زمان از پیدایش بشر بسیار گذشته بود زیرا براى اینگونه تربیت دینى زمانها لازم است
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 28 - تفسیر عاملی
«لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ الخ» 31 کشف نوشته: اگر تو مرا بکشى من تو را نکشم که تو را حسد دادند و مرا تقوى تقوى مرا نگذارد که تو را کشم و حسد تو را برآن دارد که مرا کشى، تو مقهورى از روى قدرت و عزّت و من مجبورم از روى لطافت و رحمت تو چنانى که تو را بخت چنان آمد، من چنینم که مرا سال چنین آمد، ممشاد دینورى از بعضى سلف نقل کرده که گناه آدم از حرص بود و گناه پسر وى قابیل از حسد و گناه ابلیس از کبر حرص حرمان آرد و حسد خذلان و کبر اهانت و لعنت حرمان درماندن است از بهشت و خذلان بازماندن است از دین و اهانت راندن از حضرت
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
  سوره مائدة آیه 28 - روان جاوید
پس از آنکه قابیل برادر خود را تهدید بقتل نمود هابیل خواست او را تنبیه نماید به آنکه قتل نفس از معاصى کبیره است و خوف از خدا مقتضى ترک آن است لذا به برادر گفت اگر تو دست درازى بمن کنى من با آنکه بدانم تو اراده کشتن مرا دارى مرتکب این امر نمى شوم براى ترس از خدا یعنى پس تو با آنکه بدانى من عزم قتل تو را نمى نمایم اولویّت دارى که مرتکب این امر نشوى و این خود ردع بزرگى بود که از برادر خود نمود باز هم باین اکتفا ننمود و چنانچه در آیه بعد بیان خواهد شد انشاء اللّه تعالى اشاره نمود به آنکه قتل نفس باین اندازه معصیت دارد که اگر کسى کسى را بى گناه بکشد خداوند عقاب معاصى مقتول را بقاتل مى نماید و چنین ظلمى جزاى آن ملازمت با آتش جهنم است با این بیان دیگر جاى تو همّ آن نیست که تصور شود هابیل گفته است اگر تو اقدام بقتل من کنى من دفاع نمى کنم زیرا علاوه بر آنکه این معنى مستفاد از ظاهر آیه نیست به بیانى که عرض شد این مقال موجب تجرّى و اقبال قابیل بر قتل مى شود که با اطمینان خاطر اقدام نماید و منافى با مقصود هابیل است که ردع او از این عمل قبیح بوده چنانچه سیره صلحا و اهل تقوى است و محتاج نیست به آنکه گفته شود در آن زمان دفاع واجب نبوده با آنکه وجوب دفاع از احکام عقلیه بلکه فطریه است و مخصوص بزمانى دون زمانى نمى شود و بنظر حقیر چنانچه اشاره شد مراد آنست که اگر تو پیش دستى بقتل من کنى من پیشدستى بقتل تو نمى کنم و این غیر از آنست که دفاع ننماید زیرا مدافع جلوگیرى از قتل خود مى کند نه اقدام بقتل غیر و مؤید این معنى است آنچه از ابن عباس در این مقام نقل شده است که ظاهرا تفسیر را از حضرت امیرالمؤمنین (ع) تعلّم نموده است که مراد آنست که اگر تو دست درازى بمن نمائى بر سبیل ظلم و ابتدا کنى بقتل من من دست درازى نکنم به تو بطریق ظلم و ابتدا نکنم بقتل بنابراین تعجب از مفسر معاصر است که با این شواهد حال و مقال چگونه آیه را به تبع بعضى از مفسرین حمل بر معنى دفاع نموده و جواب اشکال را که آنها داده اند تقریر فرموده است
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.

  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 92
  • >
  • >>