پرسش و پاسخ
پرسش از مشاوران سایت
بازدید کننده گرامی شما می توانید سوالات و ابهامات خود را از طریق سایت ما از مشاوران مذهبی سوال نمایید.
نام و نام خانوادگی :
نکته : پاسخ برای شما ایمیل خواهید شد آدرس الکترونیک :
موضوع :
متن سوال :
[ جستجو در آرشيو ]
آرشیو سوالات پرسیده شده
مرضیه زمردیان
در ایات متعدد میخوانیم که اگر خدا بخواهد (من یشاء) پس انسان کاری از او بر نمی اید.
محمد مهدی شاه آبادی (داور) : اراداه انسان طول اراده خداست و خدا اراده کرده که انسان بتواند از میان چند راه یکی را برگزیند. در سلسله علت‌های فاعلی برای انجام یک عمل اختیاری،‌ابتدا خود انسان است که تصمیم می‌گیرد و در مرتبه‌ای بالاتر خداوند است که اراده انسان تحت اراده خداست و از آ» بیرون نیست. برای روشن شدن دقیق چگونگی این نسبت باید به کتب کلامی و فلسفی رجوع نمایید. کتاب عدل الهی شهید مطهری کتب جبر و اختیار مناسب است.
فی الجمله اینکه وجود اختیار برای انسان امری بدیهی و وجدانی است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
محمد صادق تنها
با توجه به این که در قیامت افراد در سن جوانی به سر می برند وضعیت کودکان و نیز دیوانگان چه می شود؟
محمد مهدی شاه آبادی (داور) : اینکه بندگان به شکل جوان برانگیخته م‌ِشوند، در جایی ندیدم. اما بهشتیان جوان هستند.
آ»ها که به سن تکلیف نرسیدند مواخذه نمی‌شوند و بنا به نقل برخی روایات به آنها عقل داده شده و در همان جا امتحاناتی از آنها گرفته می‌شود.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
ندااشرفی
عبات ذوالقرنین درکدام آیه آمده وبه چه کسی اشاره دارد؟
حسین عالمی (داور) : برگزیده تفسیر نمونه، ج‏3، ص: 64
داستان ذو القرنین در باره کسى است که افکار فلاسفه و محققان را از دیر زمان تاکنون به خود مشغول داشته، و براى شناخت او تلاش فراوان کرده‏اند.
ما نخست به تفسیر آیات مربوط به ذو القرنین مى‏پردازیم، سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مى‏شویم.
نخست مى‏گوید: «از تو در باره ذو القرنین سؤال مى‏کنند» (وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ).
«بگو: به زودى گوشه‏اى از سر گذشت او را براى شما باز گو مى‏کنم» (قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْراً).
آغاز این آیه نشان مى‏دهد که داستان ذو القرنین در میان مردم قبلا مطرح بوده منتها اختلافات یا ابهاماتى آن را فرا گرفته بود، به همین دلیل از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله توضیحات لازم را در این زمینه خواستند.
(آیه 84)- سپس اضافه مى‏کند: «ما در روى زمین او را تمکین دادیم» (إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ). و قدرت و ثبات و نیرو و حکومت بخشیدیم.
«و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم» (وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً).
عقل و درایت کافى، مدیریت صحیح، قدرت و قوت، لشکر و نیروى انسانى و امکانات مادى خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پیشرفت و رسیدن به هدفها لازم بود در اختیار او نهادیم.
(آیه 85)- «او هم از این وسائل استفاده کرد» (فَأَتْبَعَ سَبَباً).
(آیه 86)- «تا به غروبگاه آفتاب رسید» (حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ).
«در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه یا دریاى تیره و گل آلودى فرو مى‏رود» (وَجَدَها تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ). «و در آنجا گروهى از انسانها را یافت» (وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً). که مجموعه‏اى از انسانهاى نیک و بد بودند.
«به ذو القرنین گفتیم: آیا مى‏خواهى آنها را مجازات کنى و یا طریقه نیکویى را در میان آنها انتخاب نمایى» (قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْناً).
(آیه 87)- ذو القرنین «گفت: اما کسانى که ستم کرده‏اند به زودى آنها را مجازات خواهیم کرد» (قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ).
«سپس به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را عذاب شدیدى خواهد نمود» (ثُمَّ یُرَدُّ إِلى‏ رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذاباً نُکْراً).
این ظالمان و ستمگران هم مجازات این دنیا را مى‏چشند و هم عذاب آخرت را.
(آیه 88)- «و اما کسى که ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر خواهد داشت» (وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى‏).
«و ما دستور آسانى به او خواهیم داد» (وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا یُسْراً).
هم با گفتار نیک با او بر خورد خواهیم کرد، و هم تکالیف سخت و سنگین بر دوش او نخواهیم گذارد، و خراج و مالیات سنگین نیز از او نخواهیم گرفت.
(آیه 89)- «ذو القرنین» سفر خود را به غرب پایان داد سپس عزم شرق کرد آن گونه که قرآن مى‏گوید: «سپس از اسباب و وسائلى که در اختیار داشت مجددا بهره گرفت» (ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً).
(آیه 90)- «و همچنان به راه خود ادامه داد تا به خاستگاه خورشید رسید» (حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ).
«در آنجا مشاهده کرد که خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که جز آفتاب براى آنها پوششى قرار نداده بودیم» (وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً).
این جمعیت در مرحله‏اى بسیار پایین از زندگى انسانى بودند، تا آنجا که برهنه زندگى مى‏کردند، و یا پوشش بسیار کمى که بدن آنها را از آفتاب نمى‏پوشانید، داشتند.
(آیه 91)- آرى! «این چنین بود کار ذو القرنین، و ما به خوبى مى‏دانیم او چه امکاناتى براى (پیشبرد اهداف خود) در اختیار داشت» (کَذلِکَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَیْهِ خُبْراً).
(آیه 92)- سدّ ذو القرنین چگونه ساخته شد؟ در اینجا به یکى دیگر از سفرهاى ذو القرنین اشاره کرده، مى‏گوید: «بعد از این ماجرا باز از اسباب مهمى که در اختیار داشت بهره گرفت» (ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً).
(آیه 93)- «همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید، و در آنجا گروهى غیر از آن دو گروه سابق یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند» (حَتَّى إِذا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا).
اشاره به این که او به یک منطقه کوهستانى رسید و در آنجا جمعیتى مشاهده کرد که از نظر تمدن در سطح بسیار پائینى بودند، چرا که یکى از روشنترین نشانه‏هاى تمدن انسانى، همان سخن گفتن اوست.
(آیه 94)- در این هنگام آن جمعیت که از ناحیه دشمنان خونخوار و سر سختى به نام یأجوج و مأجوج در عذاب بودند، مقدم ذو القرنین را که داراى قدرت و امکانات عظیمى بود، غنیمت شمردند، دست به دامن او زدند و «گفتند:
اى ذو القرنین! یأجوج و مأجوج در این سر زمین فساد مى‏کنند، آیا ممکن است ما هزینه‏اى در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدّى ایجاد کنى» (قالُوا یا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلى‏ أَنْ تَجْعَلَ بَیْنَنا وَ بَیْنَهُمْ سَدًّا).
این گفتار آنها، با این که حد اقل زبان ذو القرنین را نمى‏فهمیدند ممکن است از طریق علامت و اشاره بوده باشد.
(آیه 95)- اما ذو القرنین در پاسخ آنها «گفت: آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده (از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید) بهتر است» و نیازى به کمک مالى شما ندارم» (قالَ ما مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ).
«مرا با نیرویى یارى کنید، تا میان شما و آنها (قوم مفسد)، سد نیرومندى ایجاد کنم» (فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً).
(آیه 96)- سپس چنین دستور داد: «قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید» (آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ).
هنگامى که قطعات آهن آماده شد، دستور چیدن آنها را بر روى یکدیگر صادر کرد «تا کاملا میان دو کوه را پوشاند» (حَتَّى إِذا ساوى‏ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ).
سومین دستور ذو القرنین این بود که به آنها «گفت: (مواد آتشزا هیزم و مانند آن بیاورید و آن را در دو طرف این سدّ قرار دهید، و با وسائلى که در اختیار دارید) در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را، سرخ و گداخته کرد» (قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً).
در حقیقت او مى‏خواست، از این طریق قطعات آهن را به یکدیگر پیوند دهد و سدّ یکپارچه‏اى بسازد، و با این طرح عجیب، همان کارى را که امروز به وسیله جوشکارى انجام مى‏دهند انجام داد
سر انجام آخرین دستور را چنین صادر کرد: «گفت: مس ذوب شده براى من بیاورید تا بر روى این سدّ بریزم» (قالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْراً).
و به این ترتیب مجموعه آن سدّ آهنین را با لایه‏اى از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد!
(آیه 97)- سر انجام چنان سدّ محکمى ساخت «که آنها [طایفه یأجوج و مأجوج‏] قادر نبودند از آن بالا روند، و نمى‏توانستند نقبى در آن ایجاد کنند» (فَمَا اسْطاعُوا أَنْ یَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً).
(آیه 98)- در اینجا ذو القرنین با این که کار بسیار مهمى انجام داده بود، و طبق روش مستکبران مى‏بایست به آن مباهات کند و بر خود ببالد، و یا منتى بر سر آن گروه بگذارد، اما چون مرد خدا بود، با نهایت ادب چنین «اظهار داشت: که این از رحمت پروردگار من است» (قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّی).
اگر علم و آگاهى دارم و به وسیله آن مى‏توانم چنین گام مهمى بر دارم از ناحیه خداست و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحیه اوست.
سپس این جمله را اضافه کرد که گمان نکنید این یک سدّ جاودانى و ابدى است نه «هنگامى که وعده پروردگارم فرا رسد آن را در هم مى‏کوبد» و به یک سر زمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد! (فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّی جَعَلَهُ دَکَّاءَ).
«و این وعده پروردگارم حق است» (وَ کانَ وَعْدُ رَبِّی حَقًّا).
ذو القرنین در این گفتارش به مسأله فناء دنیا و در هم ریختن سازمان آن در آستانه رستاخیز اشاره مى‏کند
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
محدثه
با توجه به این که آیات 6 و 7 این سوره مربوط به کافران و از آیه 8 تا 20 به منافقان اختصاص دارد و حرفها و سخنان آنها، ریا و نفاق در حرف و عمل است است پس باز چرا آمده است " والله محیط بالکافرین"؟ (17)


حسین عالمی (داور) : با سلام
قرآن کتاب هدایت است و لازم است از راه تبشیر و تبذیر به هدایت انسا ها بپردازد
" والله محیط بالکافرین" از یک سو اشاره به احاطه الهی بر کافران و از یک سو اشاره به مومنان و دلداری به آنان است . انذار کافران و بشارت به مومنان است
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
محبوبه ستوده فرد
علت برتری قوم بنی اسرائیل نسبت به اقوام دیگر که مایه تفاخر آنها در آیات مختلف است بر جهانیان چیست ؟ صرفنظر از تفاسیر وامدادهای الهی به آنان
حسین عالمی (داور) : با سلام
بنی اسراییل از چند جهت منعم هستند و همین نعمتهای الهی که بعضی اکتسابی و بعضی غیر اکتسابی است باعث ابن تفاخر است به حدی که خداوند نیز این برتری را یادآوری می کند
ایمان بنی اسراییل به پیامبران الهی و امتحانات سخت یکی از دلایل این برتری است
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
محبوب ستوده فرد
عبارت فلا خوف علیهم ولاهم یحزنون" در تعدادی از آیات قرآن آمده آیا مراد صفت آرامش درونی و آزادگی مومن در دنیا وبهره مندی در آخرت است؟یا در آیات مختلف مفاهیم متفاوتی دارد؟
حسین عالمی (داور) : با سلام
لطفا برای استفاده بهتر از فضای سایت سوال خود را در ذیل یک آیه مشخص وارد فرمایید ممنونم
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
مهدی زاده
در بعضی ایات ، برای "بینات" فعل "جائت" استفاده شده و در بعضی ایات فعل "جاء" بکار رفته است. آیا این کلمه مونث مجازی است یا مذکر مجازی؟!
محمد مهدی شاه آبادی (داور) : در جستجوی در قرآن کریم با دو آیه با این ویژگی برخورد کردم. اگر آیه دیگری مد نظر شماست ذکر نمایید.
بیّنات جمع سالم لغت «بیّنه» به معنای دلیل و برهان است و به دلیل وجود تاء تأنیث، مؤنث لفظی است. در همه جای قرآن نیز با آن به شکل مؤنث برخورد شده است. از جمله در آیه زیر که فاعل فعل جاء،‌ بیّنات است و لذا فعل به شکل مؤنث آمده است: جائت.
تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذینَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ (بقره، 253)
اما در آیه زیر فاعل جاء، «هو» مستتر در آن است که به «ما» برمی‌گردد. من البینات، «من تفسیریه» است که ابهام موجود در لغت «ما» را برطرف می‌کند و توضیح می‌دهد که لغت «ما» به تفصیل به چه چیزی اشاره دارد
قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذی فَطَرَنا (طه، 72)
معنای تحت‌اللفظی آیه با این ترکیب چنین می‌‌شود:
(ساحرانی که به موسی ایمان آورده بودند، به فرعون) گفتند: هرگز تو را بر آنچه به ما رسیده -که منظور نشانه‌ها و دلایل روشن (بینات) است- و همچنین بر آن کسی که ما را آفریده (خداوند)، برتری نخواهیم داد.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
ام البنین صالحی جوزانی
انجا که خداوند می فرماید اگر زن از شوهرش تمکین نکند شوهر اجازه دارد پس از تنبیه و تذکر او را بزند این امر ایا مخالفتی با عدالت خدا ندارد؟ پس چرا زن در صورت نا اهل بودن همسر اجازه تنبیه او را ندارد؟
محمد مهدی شاه آبادی (داور) : عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خود و اعطای حق هر صاحب حقی به آن است. صرف انسان بودن دو نفر دلیلی بر لزوم مشابهت حقوق آنها نیست. بلکه وجود تفاوت‌های طبیعی، روانی و فیزیکی و همچنین قواعد لازم برای اداره جامعه تفاوت‌هایی را در حقوق آنها رقم می‌زند.
در مورد زن و شوهر نیز حقوق و تکالیف متقابلی بر اساس واقعیات وضع شده که از سوی خداوند حکیم برای رسیدن هر دوی آنها به کمال انسانی مقرر گردیده است و نه تنها وجود تفاوت‌ها دلیل بر بی‌عدالتی نیست بلکه دلیل بر رعایت خصوصیات منتناسب هر یک از آنهاست که عین عدالت است.
در نظام ارتباط زن و شوهر از نگاه قرآن، شوهر مدیر زندگی و مسئول پاسداری از خانواده در برابر فشارهای مادی و بیرونی است و لذا مسئولیت‌هایی مانند نفقه همسر بر دوش او نهاده شده است و این مسئولیت‌ها نیز متناسب با توانایی‌های او می‌باشد. در مقابل زن نیز حقوقی دارد و از آن جمله تأمین شدن نفقه‌اش از سوی شوهر است و البته نسبت به کارهای منزل و بچه‌ها نیز هیچ تکلیف شرعی ندارد و برای هر یک از آنها -مانند ظرف شستن و حتی شیر دادن بچه- می‌تواند از همسر پول بگیرد. همچنین تکالیفی برای زن وضع شده تا نظام خانواده پابرجا بماند و از جمله آنها اطاعت از شوهر در همه امور غیر از محرمات الهی است.
یکی دیگر از این حقوق و تکالیف حق تأدیب همسر از سوی شوهر است که با طی مراحل آن صورت می‌گیرد و البته «زدن» در مرحله پایانی قرار دارد و مقصود زدنی است که هیچ‌گونه دیه‌ای (حتی سرخ شدن بدن) را به همراه نداشته باشد و گرنه پرداخت دیه واجب خواهد بود.
اصل اداره منزل بر اساس محبت است اما در مواردی که نیاز به قاطعیت است، مدیریت واحد و تصمیم‌گیری نهایی با مرد خواهد بود و حرف نهایی نباید دو تا شود اگر چه مرد باید حق مشورت در موارد مرتبط با زن و رعایت عدالت در تصمیم‌گیری را بنماید و در صورت تجاوز از حدود، موظف به جبران تعدی خواهد بود. در مقابل زن نیز وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را به طرق گوناگون بر همسر خود دارد و البته در تکالیف و حقوق زن، زدن شوهر ذکر نشده و شاید دلیل آن تفاوت احساس و عقل در مرد و زن و لزوم حفظ جایگاه مرد در خانواده باشد. البته اینها حکمت‌های احکام است و ما در هر صورت نسبت به احکام صادر شده از سوی خداوند حکیم، متعبد هستیم.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
ام البنین صالحی جوزانی
علل عربی نازل شدن قران چیست؟
محمد مهدی شاه آبادی (داور) : 1. خداوند در قرآن می‌فرماید که ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به زبان قومش سخن گوید: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ (ابراهیم؛ 4). مخاطب اولیه دعوت پیامبر اکرم (ص) نیز قوم عرب آن زمان بودند لذا قرآن نیز به این زبان نازل شد.
2. با توجه به اینکه مخاطب اولیه پیامبر قوم عرب بودند و به تصریح قرآن (فصلت، 44)، اعراب (به دلیل تعصب‌شان) در صورتی که قرآن به زبان غیر عربی نازل می‌شد به آن ایمان نمی‌آوردند، قرآن در نهایت رسایی و بلاغت به عربی نازل شد تا عذری برای کسی باقی نماند. در صورتی که این تعصب و لجاجت برای عجم نیست و آنها اگر حرف حقی را در جایی ببینند به خاطر تعصبات نژادی یا زبانی از آن روی نمی‌گردانند.
3. اما از آنجا که در مرتبه بعد، دعوت پیامبر جهانی است و ایشان «نذیراً للبشر (مدثر، 36)» و «لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً (فرقان،1)» می‌باشند، لازم است که امکان فهم دین برای همه باشد و این کار با ترجمه میسر است. چرا که در هر صورت قرآن بالاخره باید به یک زبان نازل می‌شد و به بقیه زبان‌ها ترجمه می‌گشت و بنا به اولویت اعراب -هم به خاطر مخاطب اولیه بودن آنها و هم لجاجت‌شان در نپذیرفتن غیر عربی- قرآن به زبان عربی نازل گشته است.
4. برخی به این نکته نیز اشاره کرده‌اند که زبان عربی در قیاس با سایر زبان‌ها توانایی بالاتری برای بیان مقاصد دارد. البته این نکته قابل تحقیق و بررسی است.
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
م. ب
اگر قرآن به صورت تدریجی بر پیامبر اکرم نازل شده است . برخی از آیات قرآن بنا بر سوالات اعراب از پیامبر نازل شده است از طرف دیگر اگر قرآن به صورت یک دفعه بر پیامبر اکرم نازل شده است پس قبل از سوالات اعراب از پیلمبر بوده است و این تناقض دارد و نشان دهنده این است که همه چیز در دنیا از قبل مشخص بوده است حتی سوالاتی که اعراب ازپیامبر می پرسیدند دقیقا در قرآن برای آنها آیه نازل شده است و این یک نوع جبر است! و همه چیز از قبل مشخص شده است ! لطفا به این تناقض جواب دهید. با تشکر
حسین عالمی (داور) : باسلام
نزول قرآن به دو شکل تدریجی و دفعی بوده است و برای این مطلب دلایل قرآنی و روایی فراوانی وجود دارد اما نزول قران و سوال اطرافیان پیامبر که به شان نزول قران معروف است کمکی است تا آیندگان به هدف آیه و مراد حقیقی پروردگار از این ایات نزذیک شوند.
قران با هدف هدایت انسان تا روز قیامت نازل شده و خداوند لوازم هدایت انسان را می داند پس همه آن مطالب در طی زمان نازل گردیده و این نشانه علم الهی و احاطه مطلق علم الهی است .
البته بدانیم که علم خداوند به فعل ما تعلق می گیرد و خداوند هر کدام از افعال ما را می داند پس جبری در کار نیست پس فعل ما نیست که به علم الهی متعلق است بلکه علم خداست که همه افعال ما را شامل است
آماده ادامه گفت و گوی علمی با شما در صورت نیاز هستم
امتیاز داوران :
امتیاز کاربران :
نظرات کاربران :
نظری ثبت نشده است.
بازديد کننده گرامی چنانچه تمایل دارید، نظر شما به نام خودتان ثبت و در سايت نمایش داده شود، قبل از ثبت نظر عضو سايت شويد و یا اگر عضو سايت هستيد لاگین کنید.[ عضويت در سايت ][ ورود اعضا ][ ورود ميهمان ]
نظر شما ثبت شد و بعد از تائید داوران بر روی سایت قرار می گیرد.
  • <<
  • <
  • تعداد صفحات : 193
  • >
  • >>